حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

یه روز بهاری همراه دوستان ژیمناستیکی شبکه باران

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را یکی آهسته می گوید کنارت هستم ای تنها و دل آرام می گیرد . . . سلام به پسر نازخودم این روزهای بهاری  خیلی به هردوی ما خوش میگذره،درسته مشغله زیاده اما خدارو داریم،همدیگرو داریم؛پس غصه چرا؟؟!!!! از اینکه با منی و توی دنیای منی  ازت ممنونم بازهم از طرف مربی ها برادران افتخاری دعوت شدیم صداوسیما،صبح امتحان داشتی،زود اومدم مدرسه  دنبالت برگشتیم خونه ناهارخوردی و آماده شدی ساعت یک رفتیم شبکه باران؛موضوع برنامه ورزش بود به خاطر همین باید لباس ورزشی  میپوشیدین؛شما با مربی ها...
29 ارديبهشت 1394

عصربهاری منو تو

مثل آرامش یک خواب بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روزقشنگ زندگی رویاییست مثل رویای یک کودک ناز زندگی زیباست مثل یک غنچه ی ناز زندگی تک تک این ساعت هاست زندگی چرخش این عقربه هاست زندگی راز دل مادر من زندگی پینه ی دست پدراست زندگی مثل زمان درگذراست زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیرمن و توست همان میگذرد ... سلام سلامی گرم و بهاری به همه ی شما همراهان همیشگی ان شالله که روزگاربروفق مراد همه باشه گل پسرمامان امروز ازم خواستی بریم پارک؛اولش تنبلی کردم اما دیدم نمیشه دلتو بشکونم...
28 ارديبهشت 1394

یه جمعه ی اردیبهشتی سی دشت رودبار

ای نگهی که نگاهت به نگاهم می نگهد نگهی کن که نگاهم به نگاهت بنگهد سلام به همگی سلام به گل پسرمامان امیدوارم که همه روبه راه باشن و هیچ غمی توی دل هیشکی نباشه حنان جون مامان هم خسته نباشه از روزهای اردیبهشتی پرازاسترس؛ چون همش مشغول امتحانات بودی؛امیدوارم که سربلندبشی،به قول خودت دلخوشی ینی اینکه امتحان نداشته باشی یه جمعه آفتابی شدو عمو امین مارو دعوت کرد سی دشت رودبار همراه عمه حدیث و خونواده داداش زن عمو سحرکه ازرامسر اومده بودن و خانواده آقای گوهری که خودشون اصالـتآ رودباری هستن؛کلا یه بیست نفری میشدن؛ماهم قبول کردیم و همراهشون رفتیم که چه جای زیبایی بود اگه دو...
25 ارديبهشت 1394

روزجهانی مادرمبارک

گفتم مادر! ... گفت: جانم گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم ... ... گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چششمانم اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...! همیشه از درد گفتم و از رنج به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره! به سلامتی مادر بخاطر اینکه هیچوقت نگفت من! همیشه گفت :بچه هام... به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته به سلامتی مادر بخاطر زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده به سلامتی مادرچون هیچوق...
20 ارديبهشت 1394

شرح حال روزهای بهاری

خــدایا ؟ کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . . مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . ! ایـن یـک اعــتـراف اســت . . . مــن .. بــی او .. دوام نــمی آورم. سلام به همگی و به پسرمامان ان شالله که حال همگی خوبه و همه چی روبه راهه! روزهای بهاری هم انگاری تند تند دارن میگذرن؛شماپسرنازمن هم داری به مدرسه و باشگاه و کلاس هات میرسی؛یه روزازطرف مدرسه رفتی  نمایش عروسکی اونجاآقای میلاد افتخاری رو دیدی بعدهم که اومدباشگاه شمارو دعوت کرد بوستان ملت جشنواره دوستی بامحیط زیست؛البته مساب...
18 ارديبهشت 1394

مردکوچک خانه ی من؛روزت مبارک

پدر که باشی به جرم پدر بودنت، حکم همیشه دویدن برایت میبرند بی اعتراض به حکم فقط میدوی ! و در تنهایی ات نفسی تازه میکنی ... پدر که باشی در بهشتی که زیر پای تو نیست بازهم دلهره هایت را مرور میکنی  ... در هر چین و چروک صورتت یه قصه از زندگی خوابیده و در عمق نگاهت یه انتظار و چشم به راهی است بی پایان واگر بدانی چه کسی،کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؟ “پدرت” را می پرستی . .. حنان گلم؛مردکوچک خانه ی من روزت مبارک اینم یه کادوی ناقابل واسه مرد کوچک مادر امسال میلاد حضرت علی (ع)مصادف شده باروز معلم روزمعلم بر...
11 ارديبهشت 1394

اردوی کلاس چهارم

هر كسی رنگ خودش بی شیله بود،  ثروت هر بچه قدری تیله بود ای شریك نان و گردو و پنیر !    همكلاسی ! باز دستم را بگیر مثل تو دیگر كسی یكرنگ نیست ،  آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟ رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟  آسمان باورت مهتابی است ؟ هركجایی شعر باران را بخوان ،  ساده باش و باز هم كودك بمان باز باران با ترانه ، گریه كن !   كودكی تو ، كودكانه گریه كن! ای رفیق روز های گرم و سرد ،  سادگی هایم به سویم باز گرد   سلام  بازمن اووووومدم سلامی بهاری به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه و زندگی بروفق مرادتون. وتو مخاطب خاص نوشته های من ...
9 ارديبهشت 1394

آتلیه ده سالگی

آنقدر بی نهایتی این روزها، آنقدر روان که میخواهم بمیرم برایت... سلام سلام صدتا سلام به پسر اردیبهشتی خودم ماه خونه ی من,به مناسبت دهمین سال تولدت یه روز بعداز جشن برات آتلیه برگهاوقت گرفتم و همراه بابا رفتیم آتلیه؛آخه من دوست دارم کنارعکس هایی که مدام ازت میگیرم  هرسال ببرمت آتلیه؛مخصوصاکه امسال ده ساله شدی.خانم توکلی بعدعکس گرفتن ازت خیلی راضی بودگفت :پسرتون خیلی خوب بود,راحت ازش عکس گرفتم؛گفتم ازبس مامانش براش عکس میگیره و همش داره برام ژست میگیره.خداروشکر این برنامه من به خوبی طی شد البته عکساشو بعد آماده شدن میزارم.چندتا عکسی که خودم گرف...
7 ارديبهشت 1394

تولد 10 سالگی

ده سال قبل در این روز دنیا صدای کودک نوزادی را شنید که تنها دلخوشی پدرومادرش شد اکنون همان نوزاد می خندد.... راه میرود.... و شادی میکند.... خدایا به خاطر این نعمت بی نظیر متشکریم مینویسم سرشار از عشق؛برای تویی که همیشه تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی برای تو که بخوانی و بدانی دوست داشتنت درمن بی انتهاست........ تولدت مبارک عشق مادر اینم از تبریک نی نی وبلاگ حنان گلم تولدت مبارک الهی که شمع 120 سالگیت رو فوت کنی؛ اولین شمع دورقمی عمرت رو فوت...
7 ارديبهشت 1394

مروری براولین دهه عمرت...

چه خوب شد که به دنیا آمدی وچه خوبتر که دنیای من شدی عزیزدل مادر؛یک دهه از عمرت گذشت الهی که صد تا دهه دیگه از عمرت به خوشی و شادی بگذره وحالا دهه اول عمرت به روایت چندتاعکس           مینویسم (دوستت دارم .......  پرانتز را نبستم ..... بگذار این حقیقت تا ابد درجریان باشد....       ...
5 ارديبهشت 1394